قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
چهارشنبه , ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

تفکر پروژه محور در مقابل تفکر محصول محور

یکی از مهمترین چالش‌هایی که سازمان‌های امروز یا مدیران محصول با آن مواجه‌اند، ارتقاء سطح فرهنگی و شیوه تفکر ذینفعان محصول از سطح پروژه به سمت محصول‌محوری است.

تفکر پروژه محور

تفکر پروژه ای تفکری است که نسبتا در تمامی صنایع فراگیر است. بسیاری از افراد به ویژه در صنعت  نرم افزار،  زمان زیادی را در حوزه پروژه و مدیریت پروژه صرف کرده‌اند. بسیاری از سازمان‌ها، واحد مدیریت پروژه دارند که تمرکزش را روی مدیریت پروژه گذاشته است. همه‌گیر بودن مدیریت پروژه، جای تعجب ندارد، چرا که تفکر پروژه‌ای، از زمان های دور بوجود آمده و ما هم به عنوان  نوع بشر تمایل داریم برای رتق و فتق امور مختلف خود، تفکر پروژه ای داشته باشیم یعنی: امور را در قالب یک سری کار که در بازه زمانی مشخص باید انجام شود، تعریف کنیم.

تفکر پروژه محور بر «تحویل دادنی» متمرکز است.  تحویل دادنی می تواند یک قابلیت خاص،  نرم افزار یا تحویل هر چیز دیگری باشد و از انجایی که تمرکز روی تحویل دادنی می‌باشد، پایه‌ی اندازه گیری رویزمان و برنامه استوار است. مدیریت پروژه به شکل خاص روی خروجی ها (Output) و پیش‌بینی این که ما با چه دقتی می‌توانیم برنامه زمانی دستیابی به آن را تخمین زده و خروجی های خاص را مطابق با برنامه تحویل دهیم، متمرکز است. بعبارت دیگر، . موفقیت این تفکر تا حدود زیادی به این بستگی دارد که ما ویژگی های چیزی که می خواهیم تحویل دهیم را به طور دقیق از قبل جمع آوری کرده باشیم، یک برنامه زمانبندی تهیه کرده ، مایل استون ها را مشخص و در نهایت زمان های تحویل را هدف قرار دهیم.

تفکر محصول محور

تفکر محصول محور کلا رویکردی متفاوت را مطرح می‌کند. به جای تمرکز بر روی خروجی (Output)، روی پیامد و نتایج (Outcome)تمرکز دارد. این نوع تفکر، تغییری بنیادین در مقایسه با تفکر پروژه محوری است. به جای پرداختن به  محور زمان و تاریخ های تحویل، تفکر محصول محور روی هدف و دستاوردی که میخواهیم به آن دست یابیم متمرکز میشود..

این نوع تفکر می تواند کاملا یک دگراندیشی به خصوص برای افرادی باشد که بسیاری از زمان خود را صرف پروژه و مدیریت پروژه کرده‌اند. بسیاری از افراد احتمالا با این رویکرد راحت نخواهند بود چرا که عدم قطعیت ناشی از نداشتن برنامه زمانی ساختارمند و یا عدم امکان پایش پیشرفت کار در یک روال مرسوم برای آنها قابل هضم نیست.

 مزایا

از آنجایی که در تفکر محصول محور، تمرکز روی پیامدها و نتایج به جای یک عنصر تحویل دادنی است، ارائه چارچوب زمانی قابل مدیریت برای تحویل محصول، دشواری های زیادی را دست کم در شروع کار به همراه خواهد داشت. اما با وجود این مشکلات، مزایای رها کردن برنامه زمانبندی از پیش آماده و پرداختن  به پیامدها و نتایج چه می‌تواند باشد؟

اول از همه، این در نهایت نتیجه است که ما در جهت دستیابی به آن حرکت می‌کنیم فارغ از اینکه چگونه و با چه وسیله‌ای به آن دست یافته‌ایم. مزیت اصلی  تفکر محصول محور این است که ما اطمینان حاصل می‌نماییم که به شکل کاراتری به نتیجه دست خواهیم یافت.

در تفکر پروژه محور ، مفروض ما این است که از قبل می‌دانیم چگونه به نتیجه مطلوب دست یابیم . برمبنای این فرض، ما یک برنامه پروژه و جدول زمانی پر از نیازمندی ها و مایلستون ها ایجاد می نماییم و سپس اجرای برنامه را شروع می‌کنیم . اگر حق با ما باشد و چیزی که در ابتدا فرض کرده بودیم یک راه حل مناسب باشد،  شرایط مطلوب خواهد بود چراکه ما فقط برنامه را اجرا می‌کنیم و به نتیجه مطلوب می‌رسیم .

اما اگر در ابتدا اشتباه کرده باشیم چه؟ اگر راه حل پیشنهادی ما به نتیجه مورد انتظارمان نرسید، چه؟

 

اینجاست که تفکر پروژه محور ما را به دردسر می‌اندازد. هنگامی که اجرای یک برنامه آغاز می‌شود، تغییر و اصلاح آن ، بخصوص در سازمان‌های بزرگ دشوار خواهد بود. زمانی که تاریخ‌ها تنظیم شده و همه بر سر یک برنامه به توافق می‌رسند، اینجا برنامه هست که در ذهن افراد حک می‌شود ، نه تلاشهای ما در جهت یادگیری و انطباق  و هر تغییری در زمانبندی می تواند منجر به ایجاد مشکلات باورنکردنی برای تیم‌های کار و سازمان شود.

اما در  تفکر محصول محور، همراه با پیشرفت کار، ما قادر به یادگیری، تطبیق با شرایط جدید براساس چرخه بازخورد خواهیم بود.  . تمرکز ما در این رویکرد، به جای تاریخ ها و مایلستون ها، بر یادگیری و دستیابی به نتایج است بنحویکه می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که حتیاگر بخشی از خروجی قابل استفاده نبوده یا مشتری رضایت کافی از آن نداشته باشد، این موارد در قالب بازخورد دیده شده و جریان کار تیم منطبق بر آن اصلاح می‌گردد و ، ما می‌توانیم همچنان به سمت نتیجه‌ای که در ابتدا مد نظر داشتیم حرکت کنیم، بدون این که برنامه و طرح اولیه مورد توافق همه ذینفعان را مخدوش کنیم.

نکته مهم این است که وقتی مشکلات به وجود می‌آیند ( خودتان را گول نزنید، مشکلات همیشه به وجود می‌آیند!)، تفکر محصول محور به ما این امکان را می‌دهد که از مشکلات درس بگیریم، سازگاری داشته باشیم و همواره بر نتیجه ای که از قبل متصور بودیم، تمرکز کنیم. در مقابل، در تفکر پروژه محور که تمرکز روی برنامه زمانبندی است،زمانی که با مشکل مواجه می‌شویم، اغلب گرفتار جلسات بی پایانی می‌شویم که در آن یا به دنبال تعیین مقصر و رسیدن به پاسخ این سوال هستیم که چرا راه کار اشتباه را انتخاب کردیم و یا اینکه چگونه می‌توانیم مطابق با برنامه پیش برویم. نتیجه اینگونه جلسات چیزی جز  قربانی شدنکیفیت،  از بین رفتن توازن بین کار و زندگی برای تیم پروژه، و از دست دادن نتیجه نیست، چراکه ما مجبوریم مطابق با زمانبندی روی تحویل خروجی که از ابتدا درباره آن توافق کرده بودیم، تمرکز کنیم.

مثالی از پروژه

یک مثال عالی از پروژه، ساخت یک خانه است. وقتی کار  شروع می‌شود، مدیر اجرایی، یک تاریخ برای پایان کار تخمین می‌زند. مثلا چیزی در حدود ۶ ماه. در واقع عوامل بسیاری در تخمین زدن این تاریخ نقش بازی می‌کنند. همین طور اغلب مواقع مواردی پیش خواهند آمد که تحقق برنامه در این تاریخ را با مشکل روبرو خواهند کرد؛ اما از آنجایی که ساخت یک خانه فرآیندی تکراری با ورودی‌های مشخص است، یک مدیر اجرایی ماهر می‌تواند به راحتی به برنامه هفتگی خود نگاه کند و زمانی که برای اختتام کار مورد نیاز است، را مشخص کند.

وقتی به این نوع پروژه‌های ساختمانی نگاه می‌کنیم، انطباق بسیاری بین نیازمندی‌های آنها ومفاهیم مدیریت پروژه وجود دارد. همه اعضای تیم می‌دانند که دقیقا در چه روزی چه کاری باید انجام شود و هدایت افراد مبتنی بر برنامه نکته ای کلیدی در این جریان است

مثالی از محصول

اما آیا این روش مدیریت پروژه همیشه همینطور مؤثر خواهد بود؟پاسخ قطعا خیر است.

همانطور که می دانید هرچقدر هم که بخواهیم درباره توسعه نرم افزار، همانند ساختمان سازی فکر کنیم، به نتیجه نخواهیم رسید.برنامه های کاملا شفاف و دقیق و کار زیاد لزوما به توسعه موفق محصول ختم نخواهد شد، هرچقدر هم که ما سخت تلاش کرده باشیم.

برای مثال ما سامانه‌ای داریم که برای دانشجویان تولید شده است و آنطور که متوجه شده ایم این سامانه دارای مشکلات ارتباطی است که نیاز داریم برای افزایش تعداد کاربران و گسترش کاربرد آن، این مشکلات را برطرف کنیم. با دنبال کردن تفکر سنتی ما مجبور بودیم برای حل این مشکل ، ابتدا نیازمندی ها و الزامات را جمع‌آوری کرده و محدوده کار را ببندیم، سپس در ادامه قابلیت‌های مربوطه را برای حل مشکل تولید کنیم. برخلاف دیدگاه اغلب کارکنان، ما این رویکرد را استفاده نکردیم و بجای تولید زیرسیستم‌های جدید برای ایجاد یکپارچگی با سایر سامانه‌ها، به درک مشکل و تحقیق بیشتر درباره راه‌کارهای رفع آن پرداختیم. با بررسی بیشتر، برای ما روشن شد که راه کار حل مشکل ارتباطی سامانه، در حقیقت تولید زیرسیستم جدید یا ایجاد ارتباط با یک نرم افزار دیگر نیست، بلکه اصلاح درک ما و رویکردمان در پرداختن به نیازهای دانشجویان بوده است. راه حل این بود که به جای تمرکز بر ابزار، ما می‌توانیم  به سادگی از دانشجویان بخواهیم تا اجزای کار را خودشان ایجاد کنند و سپس از هر راه‌حل نرم‌افزاری که می‌خواهند به منظور نمایش کارهایشان استفاده کنند.

با تغییر رویکرد، علاوه بر اینکه از ایجاد هزینه و افزایش پیچیدگی ناشی از اضافه کردن زیرسیستم جدید جلوگیری شد، دانشجویان نیز رضایت بیشتری بدلیل افزایش میزان کنترل شان بر جریان کار داشتند و ما سعی نکردیم نرم افزار جدیدی بسازیم یا اینکه یک نرم افزار جدید بخریم.

ما هرگز به این راهکار نرم افزاری با تفکر پروژه ای نرسیدیم. این راه حل به این دلیل بدست آمد که ما روی پیامد و نتیجه کار (افزایش تعداد کاربران و گسترش کاربرد آن)تمرکز کردیم تا اینکه به این فکر کنیم که یک قابلیت جدید بسازیم. تفکر محصول محور در هر مرحله‌ای از مسیر کار می‌تواند بدست آید. اما این روش اغلب نیاز به طراحی چندین نمونه ی آزمایشی دارد که بفهمیم کدام راه حل بهتر است یا اینکه ممکن است نیاز باشد مقدار کمی کار توسعه ای انجام دهیم که  کدام خصوصیات می‌تواند نتیجه و پیامد دلخواه ما را بسازد. مهم نیست در کجای فرایند این موضوع را درک کنیم ، نکته کلیدی این است که ما در طول مسیر پیشرفت خود در حال یادگیری هستیم و بجای تصمیم‌گیری براساس وقایع پیش‌رو و دنبال کردن برنامه پروژه، در حال یادگیری هستیم.

راه صحیح چیست؟

چطور رویکرد محصول محوری را اتخاذ کنیم و چگونه بر محصول متمرکز شویم؟

هر محصول و هر مدیریت محصولی شامل سطحی از مدیریت پروژه می‌شود. ما مجبور به پیشبرد امور هستیم و متاسفانه غیرواقع بینانه خواهد بود اگر گمان کنیم در محیطی کار می‌کنیم که برای ذینفعان و شرکای ما، زمان و تعهد به برنامه، مورد انتظار نیست.

در این شرایط نکته کلیدی این است که صرفا در نقطه‌ای که با اطمینان بالا، می‌توانیم کار را به انجام برسانیم، برنامه زمانی ارائه داده و خود را متعهد به اجرای آن کنیم. بدین ترتیب، به جای تعهد دادن به انجام یک مسیر خاص از پیش تعیین شده، صرفا پس از تایید اعتبار آنچه انجام می‌دهیم، متعهد می‌شویم و این شانس را داریم که درک درستی از انجام آن داشته باشیم. اغلب این تعهدات در قالب یک یا دو «اسپرینت» کاری تعریف می‌شود. شاید با این رویکرد احساس کنیم که فرآیند انجام کار به کندی پیش‌ می‌رود اما در عوض، با این رویکرد ما در نقطه‌ای قرار داریم که تخمین‌ها و برنامه‎ها می‎توانند منجر به تحقق یک نتیجه واقعی شوند. مارتی کاگان در کتاب خود با عنوان « چگونه محصولات فنی تولید کنیم که مردم دوست داشته باشند»، این نوع تعهد را «تعهد بی‌نقص» عنوان می‌کند. در این تفکر، به اعضای تیم کاری این فرصت را می‌دهیم که پیش از پذیرش تعهدات، بررسی و تامل بیشتری راجع به آن داشته باشند.

ضروری است که دیگران را نسبت به مزایا و منافع تفکر محصول محور آگاه کنیم. دلایل مختلفی وجود دارد که چرا برخی مدیران همواره در مورد زمان و تاریخ تحویل کارها سوال میکنند. بخشی از این نگرانی ریشه در  عادت‌های قدیمی دارد اما مواردیهم هست که برای تحقق اهداف تجاری و برآورد بودجه کسب و کار، پرسش سوال درباره زمانبندی ضروری می‌نماید. در هر حال باید توجه داشت که کارکرد برنامه‌های زمانبندی در یک پروژه چیست. اگر داشتن برنامه زمانی، به فروش محصول کمک می‌کند، در ارائه برنامه تمرکز از مجموعه قابلیت‌های خاص می‌بایست بر داستان‌های کاربری سطح بالا از زبان مشتری تغییر کند. اگر در پی مدیریت ریسک هستیم، شاید باید به مدیران و سایر ذینفعان کمک کنیم که درک کنند ریسک واقعی، از دست دادن یک تاریخ تعهد شده نیست، بلکه از دست دادن ارزشی است که برای تحویل آن به مشتری، پروژه تعریف شده است.

در پایان روز کاری، هدف کلی از تولید محصول، ارائه ارزش به کاربران و مشتریان است. اغلب اوقات ما نمی‌دانیم آنچه که تحویل می‌دهیم چه ارزشی خلق می‌کند و صرفا با اطمینان داشتن از این فکر که می‌توانیم راه‌کار درست را ارائه کنیم، انجام برنامه‌ریزی سالانه و بودجه بندی از قبل، می‌تواند غیر واقعی جلوه کند.

در حالیکه تفکر پروژه محور بر ارائه یک راه‌کار از پیش تعریف شده و سپس تحویل آن مطابق با برنامه زمانبندی استوار است، رویکرد محصول محوری، بر خلق ارزش و نتیجه تمرکز دارد که شامل سطحی از کنار آمدن با عدم اطمینان و یادگیری مستمر خواهد بود که عمل به آن می‌تواند با دشواری‌هایی همراه باشد. اما اگر ما صرفا درپی کسب خروجی‌های بموقع نبوده و خواهان دستیابی به نتایج واقعی و درستی باشیم، محصول محوری تنها گزینه ماست.

درباره ی Hamid Golmohammadi

Hamid Golmohammadi
کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات و دانشجوی دکتری مدیریت فناوری اطلاعات هستم. بیش از ۱7 سال در حوزه‌های مختلف فناوری اطلاعات به ویژه تجارت الکترونیکی و کاربردهای آن کار پژوهشی و تحقیقاتی انجام داده‌ام. هدف من از حضور در این وب سایت، به اشتراک گذاشتن تجربیات و دانش خود در حوزه های مدیریت و فناوری اطلاعات جهت توسعه آگاهی و ارتقای سطح دانش اقشار مختلف جامعه می باشد.

مطلب پیشنهادی

چیستی: پروژه

پروژه یعنی، «تلاشی موقتی برای خلق یک محصول، سرویس یا نتیجه منحصر بفرد». در این تعریف چندین نکته کلیدی وجود دارد که موجب تمایز پروژه از سایر فعالیت‌ها و کوشش های انسانی می‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *